محمدصالح عزبزمحمدصالح عزبز، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

کوچک وشادمانه...صالح خوب خانه....

ابتکاری ها....یادگاری ها......

    پا به فرمونم هم خوبه ها ....   استفاده تزئینی از تسبیح   راهنما هم می زنیم...   خانه سازی با....   پر کردن اوقات فراغت در محوطه ی فرودگاه ....     ژله تخم بلدرچین در آجر بازی....   خوردن ویفر باچشم بسته.... برای اینکه مزه شو بهتر متوجه بشم.....   نمی دونم چرا چشم هامو که می بندم دهانم باز می شه....   خیلی سخته ولی بالاخره تونستم.....   گاهی اوقات یه ظرف...
30 ارديبهشت 1394

صالح عسلی....

روی مبل نشستم با مامانی داریم گل های توی حیاط رو نگاه می کنیم مامانی می گه: چه گل های زیبایی من که بند رخت پر از لباس های رنگارنگ در زاویه دیدم هست،می گم: چه لباس های زیبایی... مامانی می خنده.. بعد چند لحظه بی مقدمه می گم: کلا واس ماس مامانی می گه: چقدر شیرین صحبت می کنی عسلم می گم: مــــــــن،عسل نیستم زنبور، عسله..... صالح گلی شدم....   اینها رو با انتخاب واصرار خودم از مامانی امانی گرفتم....     ...
27 ارديبهشت 1394

درس زندگی در دستان کوچک.....

شب شب جشن وسرور است... همه گرد هم جمع شده اند تـــــــــــــــا با هـــــــــــم شادی کنند... شام صرف شده ومیز دسر در حال آماده سازی.... حرکت به سمت میز دسر کم کم شروع شده ودر اندک زمانی سرعت می گیرد.... چشمان تیز بین ، شیرینی خوش آب ورنگی را در دست دوست رصد می کند ازمادر خواهش می کند تا با او بر سر میز بیاید وشیرینی دلخواه را به کف آرد میز خیلی بلند نیست، انتخاب شیرینی به خودش واگذار شده... یک ور انداز کوتاه ویافتن همان شیرینی... ظرف شیرینیِ برگزیده د...
26 ارديبهشت 1394

راینو سوار کوچک.....

امروز صبح یک روز تعطیله از خونه زدیم بیرون البته نه تنهایی بهمراه چند تن از دوستان برای صرف صبحانه اینجا توقف کردیم   آفتاب شدید وبسیار دلچسب است   یک توقف چند دقیقه ای هم اینجا         مقصد ما ای می رِ(IMIRE) هست Rhino & Wildlife Conservation منطقه ی حفاظت شده ی حیات وحش در 100 کیلومتری شهر رسیدیم به محل مورد نظر تا کارهای پذیرش انجام بشه من ودوستام کمی بازی کردیم  ...
9 ارديبهشت 1394

بوسه ای بر پیشی با سواد.....

    آخه دارم بهش می گـــــــــــــــــــــم: می خوام ببوسمت... مامانی هم هی داره می گه نه عزیزم فقط نازش کن نمی خواد ببوسی پیشی رو...                                 آره دیگه پس از محکم نازهای عیسی جان پیشی ترجیح داد بره پیش مامانش که چند متر اون طرفتر داشت نی نی گربه شو تماشا می کرد ب...
9 ارديبهشت 1394
1