محمدصالح عزبزمحمدصالح عزبز، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

کوچک وشادمانه...صالح خوب خانه....

یه پله ی موفقیت دیگر....استقلال بیشتر.....یک سفر پر برکت

امروز ,اولین روز بازگشایی مدارس,بعد از تعطیلات عیده مامان جانم,خیلی نگران امروز بود چون بعد از حدودا یکماه تعطیلات, از اواخر اسفند تا الان که هفدهم فروردین نودوهشته, نم دونست واکنش من چه خواهد بود,اگه بیدارم کنه صبح زود وبگه عزیزم پاشو باید بری مدرسه من کمی مشکل داشتم با این قضیه, قبلا امروز صبح که مامان بیدارم کرد,گفتم چند دقیقه دیگه میام صبحانه می خورم بعد که دوباره اومد بازم گفتم چند دقیقه دیگه, مامان منو وبوسید وگفت باشه پسرم, چند دقیقه دیگه بیا بار,سوم که اومد ,گفتم چند دقیقه دیگه مامان دستمو گرفت وگفت, بیا پسرم,منم کمکت می کنم بیا تا آبجی خوابه,صبحانه بخور بتوتیم باهم بریم مدرسه گفتم باشه...
17 فروردين 1398

یک شب عالی.....دقیقا شب قبل از شروع مدرسه

امشب شب به یاد ماندنی و خاطره برانگیزی بود واسه ی من دایی علیرضاجانم از سفرکربلا برگشته بود ومهمونی شام در سالن برگزارشد من عاشق رستوران رفتنم از وقتی هم که پدر جانم رفته ماموریت,کمتر,میاییم بیرون غذا بخوریم یعنی اصلا نیومدیم ولی امشب حسابی حال کردم هم بازی کردیم با بچه ها از ساعتها قبل هم یه غذای خوشمزه خوردیم فکر کنم از رنگ دور دهان مبارکم پیداست,که غذا چقدر بهم چسبیده زیارتتون قبول دایی جان چه شب خوبی بود,شب هفدهم فروردین ۹۸ ...
17 فروردين 1398
1