محمدصالح عزبزمحمدصالح عزبز، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

کوچک وشادمانه...صالح خوب خانه....

پودر گوجه ی عالی.......مدرسه ی عالی......

یه عالمه گوجه خریدیم وبا مامانی اونها رو پس از چند قاچ سدن به پشت بوم بردیم وتوی سینی پهن.کردیم دو روز بعد گوجه ها خشک خشک بودند من مسیول اسیاب کردنشونم خیلی خوشحالم مامانی هم اسیاب رو باز می کنه خالی می کنه توی الک مخصوص ودوباره میده دست من من پرش می کنم روی جای مخصوص چفتش می کنم واسیاب رو روشن می کنم مامانی هم.کنارمه خیلی خوبه که یه مسیولیت مهم دارم چند لحظه رفتم پای تی وی مامانی صدا زد مهندس اسیاب؟؟ کجایی کار کارخونه ی پودر گوجه,لنگ شماست من با کلی خنده واحساس خوب سر کارم برگشتم وکارخونه دوباره راه اندازی شد.... انصافا خیلی کمک من,شایان توجه بود مامانی هم حسابی خوشحال بود ...
28 مرداد 1398

از دعا.....تا بازی......

امروز عرفه بود همراه بابابزرگ حانم مادر نرگس جانم دایی سعید جانم مامانی وآبجی گله اومدیم قم یه کم دعا طولانی شد.... برای همین من وآبجی جان مشغول امورات دیگه شدیم پریناز جانم,داره موهای منو هم با برس خودش مرتب می کنه آبجی است دیگر خوشحال وخندانم که هست..... غروب به جمکران اومدیم خیلی باصفابود کلی بازی کردیم در فضای باز مسجد دایی جان حنید وخانواده ی محترمشون هم,دقایقی بعد به ما ملحق شدند یه شام خوشمزه هم از قم گرفته بودند واقعا عالی بود همه از غذا لذت بردیم واز دایی جان ادرس غذاپزی رو پرسیدیم خیابان سمیه,غذاپزی قوام,حتما یه سر برید ممنونم از همه عزی...
28 مرداد 1398
1