محمدصالح عزبزمحمدصالح عزبز، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

کوچک وشادمانه...صالح خوب خانه....

سایه ی غووووووووووووول

بابابزرگ ومادر نرگس ودایی جون کوچیکه  وخانم دایی جون، خونمون بودن ، دور هم نشسته بودیم دمنوش آویشن نعنا؛ که  سفارش خود خودم بود، می خوردیم وبا هم حرفهای بامزه مزدیم یه لحظه که همه ساکت شده بودن، از بابا جون پرسیدم: بابا.... اگه یه روز  سایه ی  یه غول بزرگ ببینی چیکار می کنی؟ باباجون گفت: میام پیش محمدصالح ومی گم محمدصالــــــــــــــــــــــح من سایه ی یه غول دیدم. من هم کمی مکث کردم وگفتم: منم بهت می گم ترس نداره که بابا اون سایه ...
7 بهمن 1395
1