محمدصالح عزبزمحمدصالح عزبز، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

کوچک وشادمانه...صالح خوب خانه....

حسین هاآریو

چند شب پیش توی حیاط مسجد داشتم بازی می کردم... سوار چرخونک شده بودم و طبق معمول با پازدن،خودم چرخونک رو می چرخوندم مامانی روصدا زدم وگفتم ،مامانی بگو حسن بیاد منو هل بده مامانی گفت داداش حسین این دور وبرها نیست گفتم داداش حسین رو نمی گم،اون یکی حسین مامانی فراموش کرده که یه دوست خوب زامبیایی دارم که گاهی با مامانش میاد مسجد  واسمش حسین هست چون چند وقتی بود خبری ازشون نبود ولی اون شب اومده بودن... خلاصه هی مامانی با تعجب می گفت کدوم حسین؟حسین دیگه کیه؟ بعد از کلی سروکله زدن بامامانی یهو گفتم حسین ها آریو رو می گم.... همونی که دنبالش بودم انگلیسی زبانه وق...
31 تير 1394

زمستان بامزه ی پاییزی بهاری.....

الان که تابستان زیبا وشیرین وگـــــــــــرم در ایران عزیز جاری است در اینجا،سرزمین گل های جاکاراندا،در جنوب آفریقا، فصل زمستان بامزه ای رو داریم تجربه می کنیم  زمستانی که شب های اون، مثل شب های پاییزی ایران دوستداشتنی و روزهاش هم مثل روزهای بهاری ایران دلنشین وخواستنیه... داشتم می گفتم شب هــــــــــــــــــــــــــــا هوا سرده.....   ولی منو میبینید؟! مجهـــــــــــــز مجهـــــــــــــــزم خودم به مامانی کمک کردم تا این لباس های گرم دولایه رو بر...
22 تير 1394

عکس یادگاری با مـــــــــــــــــــا ه .....

چند تا خرمـــا، کـــــــــــمـــی پستـــــه، یــــــــه بسته بیسکویـــــــت، وسه تا بطری آبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... اومدیم ماه شب چهارده رو از نزدیک ببینیم ایشون هم که همش تو آسمونه.......     در ارتفاعات دمبوشاوا   Domboshawa  هوا کمی سرده   من ،اما قوی قوی هستم سرما با من کاری نداره....   بفرمایید بیسکویت.....   وزش بادهای سرد داره بیشتر می شه..... آخرین نگاه ها به آسمان پهناور.... و گودبای مــ...
18 تير 1394

برای باباها ومامانهای مهربون.....

کودک دو ساله ای هنگامی که میخواست از درون یخچال ظرف شیر را بردارد از دستش افتاد .ناگهان مادرش رسید... او گفت: چه خرابکاری جالبی.من هرگز ندیده بودم شیری اینگونه به زمین بپاشد.دلت میخواهد قبل از اینکه شیرها را پاک کنیم روی آنها بازی کنی؟در انتها مادر گفت میدانی بعد از هر خرابکاری باید آنرا پاک کنی؟دوست داری از پارچه یا حوله یا اسفنج کدامیک استفاده کنی؟بیا به حیاط برویم وظرفی را پر از آب کنیم و راهی را پیدا کنیم تا بتوان با دو دست کوچک هم بدون اینکه زمین بیافتد حمل کنیم.به نظر شما مادر کودک روانشناس بود فیزیکدان بود معلم بود. چه بود؟ نمیدانم.ولی آن کودک الان دانشمند پزشکی است. با کودک دعواکن، ولی با کاغذت! اگرازکودک ناراحتی؛ یک کاغذ بردار...
14 تير 1394
1